![]() |
![]() |
|
| همکلاسی |
|
بنام لایک زنندهء مومنین و بلاک کنندهء ظالمین ما بهمراه
دوستمان عضو فیس بوک میباشیم . فیس بوک جای خوبی است اما بیشتر اعضایش باهم فامیل هستند و از نام خانوادگیشان میشود فهمید .مثل سبز یا ایرانی یا پرشین یا پارسی .اکثراً هم شبیه هم هستند طوری که ما اوائل فکر میکردیم دوقلو باشند . ... وقتی وارد فیس بوک شدیم تازه فهمیدیم که اسم این اقدس چپول دختر همسایه مان پرمیس بوده و چقدر هم خوشگل بوده و ما نمیدانستیم . یک عالمه دوست پسر دارد که مدام برایش پنج برعکس میفرستند . تا کلاس دوم راهنمایی بیشتر درس نخوانده بود اما یک شعرهایی میگذارد در والش که ما معنیش را نفهمیدیم . از دختر عمویمان پرسیدیم گفت:جز جگر گرفته کپی پیست میکند . فیس بوک دونفر عضو فعال دارد که مدام حرف میزنند .یکی اسمش کورش است و نام خانوادگیش بزرگ و دیگری هم باید پزشک باشد که به او علی آقای شریعتی میگویند . هرچقدر از خانه بیرون میرویم واز مردم فحشهای بد بد میشنویم در عوض در فیس بوک همش حرفهای گل و بلبل است و همه مهربانند . البته یکی دوتا از همسایه هایمان که فحش بدبد میدهند را در فیس بوک شناختیم و دیدیم در فیسبوک قربان صدقهء همه میروند و از انسانتیت حرف میزنند ،اما نمیدانیم چرا تا خودمان رامعرفی کردیم بلاکمان کردند. فیس بوک جای عجیبی است .دیروز که به اتفاق پدرمان از کنار مسجد شهر رد میشدیم شنیدیم که حاج آقا طاهری امام جماعت مسجد پشت بلندگو میگفت:این فیس بو ک ساخت شیطان است و میخواهد جوانان مارا از راه بدر کند . خدارا شکر میکنیم که حاج آقا طاهری که خودشان هم عضو فیسبوک هستند سنشان زیاد اس ت وگرنه ایشان هم از راه بدر میشدند . ما خودمان یک بار از ایشان پرسیدیم که چرا خودتان عضو فیس بوکید ؟ایشان فرمودند: برای تحقیق وبررسیه مکر دشمنان در آنجا عضو شده ایم . گفتیم :چرا فقط با دخترهای .. . دوست میشوید و پنج برعکس برایشان میفرستید؟ ایشان گفتند: میخواهیم براه راست هدایتشان کنیم و منظورمان امر به معروف است دوباره پرسیدیم ؟پس چ را اسمتان را گذاشته اید پسر بلا؟ ایشان اخم کردند و گفتند:شما اصلاً مارا چجوری در فیسبوک شناختید؟ گفتیم ،خوب آخر عکستان را دیدیم که کلّهء خودتان را روی بدن آرنولد چسبانده اید . دیگر نشنیدیم ایشان چه گفتند چون یک چک بما زدند که تا دوساعت گوشمان بوق اشغال میزد . خلاصه ما فیسبوک را دوست میداریم،آنجا اقدس چپول پرمیس جیگر میشود ،ابرام شتر خفه کن پسر آریایی میشود،همه مهربانند و حاج آقا طاهری هم آهنگ رپ میگذارد و گاهی هم حرفهای قشنگ میزندو از چک زدن خبری نیست ،فیسبوک پر است از شریعتی و کورش و این آقاهه که تازه عضو ش شده ،استیو جابز .راستی ما نمیدانستیم خارجیها انقدر قشنگ فارسی مینویسند همین آقای جابز یکیش
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم آذر 1390ساعت 22:37 توسط امیر |
|
|
خونه مشغول کار بودم که دخترم بدو بدو اومد پرسید :
دخترم: مامان، تو زنی یا مردی؟ من: زنم دیگه، پس چی ام؟ دخترم: بابا، چی؟ اونم زنه؟ من: نه مامانی، بابا مرده. دخترم: مامان تو زنی یا مردی؟ من: زنم دیگه پس چی ام؟ دخترم: راست میگی مامان؟ من: آره چطور مگه؟ دخترم: هیچی مامان! دیگه کی زنه؟ من: خاله مریم، خاله آرزو، مامان بزرگ دخترم: دایی سعید هم زنه؟ من: نه اون مرده! دخترم: از کجا فهمیدی زنی؟ من: فهمیدم دیگه مامان، از قیافه ام. دخترم: یعنی از چی؟ از قیافه ات؟ من: از اینکه خوشگلم. دخترم: یعنی هر کی خوشگل بود زنه؟ من: آره دخترم. دخترم: بابا از کجا فهمید مرده؟ من: اونم از قیافش فهمید. یعنی بابایی چون ریش داره و ریشهاشو میزنه و زیاد خوشگل نیست مرده! دخترم: یعنی زنا خوشگلن مردا زشتن؟ من: آره تقریبا. دخترم: ولی بابایی که از تو خوشگل تره. من: اولا تو نه، شما، بعدشم باباییت کجاش از من خوشگل تره؟ دخترم: چشاش. من: یعنی من زشتم مامان؟ دخترم: آره. من: مرسی. دخترم: ولی دایی سعید هم از خاله خوشگلتره!! من: خوب مامان بعضی وقتها استثنا هم هست. دخترم: چی؟ اون حرفه که الان گفتی چی بود؟ من: استثنا، یعنی بعضی وقتها اینجوری میشه. دخترم: مامان من مردم؟ من: نه تو زنی. دخترم: یعنی منم زشتم من: نه مامان، کی گفت تو زشتی؟ تو ماهی، ولی تو الان کودکی. دخترم: یعنی من زن نیستم؟ من: چرا جنسیتت زنه ولی الان کودکی. دخترم: یعنی چی؟ من: ببین مامان، همه ی آدما شناسنامه دارن که توی شناسنامه شون جنسیتشون مشخص دخترم: یعنی منم مامانم؟ من: آره دیگه تو هم مامان عروسکهاتی. دخترم: نه، مامان واقعی ام؟ من: خوب تو هم یه مامان واقعی کوچولو برای عروسکهات هستی دیگه. دخترم: مامان مسخره نباش دیگه من چی ام؟ من: تو کودکی. دخترم: کی زن میشم؟ من: بزرگ شدی. دخترم: مامان من نفهمیدم کیا زنن؟ من: ببین یه جور دیگه میگم. کی بتو شیر داده تا خوردی بزرگ شدی؟ دخترم: بابا! من: بابات کی به تو شیر داد؟!!!!!!!!!! دخترم: بابا هر شب تو لیوان سبزه بهم شیر میده دیگه! من: نه الان رو نمی گم، کوچولو بودی؟ دخترم: نمی دونم. من: نمی دونم چیه؟ من دادم دیگه. دخترم: کی؟ من: ای بابا ولش کن، بین مامان، زنها سینه دارن که باهاش به بچه ها شیر میدن، ولی مردا ندارن دخترم: خب بابا هم سینه داره. من: آره داره ولی باهاش شیر نمی ده!! فهمیدی؟ دخترم: خوب منم سینه دارم، ولی شیر نمی دم پس مردم. من: ای بابا، ببین مامان جون، خودت که بزرگ بشی کم کم می فهمی. دخترم: الان می خوام بفهمم. من: خوب هر کی روسری سرش کنه، زنه هر کی نکنه مرده. دخترم: یعنی تو الان مردی، میریم پارک زن میشی؟ من: نه ببین، من چیه تو میشم؟ دخترم: مامانم. من: خوب مامانا همشون زنن و باباها همشون مردن. دخترم: آهان فهمیدم. من: خدا خیرت بده که فهمیدی، برو با عروسکهات بازی کن **** نیم ساعت بعد... دخترم: مامان یه سوال بپرسم؟ من: بپرس ولی در مورد زن و مرد نباشه ها. دخترم: در مورد ماهی قرمزه است. من: خوب بپرس. . . . دخترم: مامان، ماهی قرمزه زنه یا مرده ؟!!!!!! |
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم مرداد 1390ساعت 12:38 توسط امیر |
|
|
*اگه بخش متمدن مردم ايران رو سوا کنيم،يک بخش جديدعجيبي رشد کرده اند با خصايص*
*...*
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم اسفند 1389ساعت 19:53 توسط امیر |
|
|
در یکی از محله های نیویورک، یک مرکز خرید وجود داشت که زنان می توانستند به آنجا بروند و مردی را انتخاب کنند که شوهر آنان باشد.
این مرکز پنج طبقه داشت و هرچه که به طبقات بالاتر می رفتند خصوصیات مثبت مردان بیشتر میشد؛ اما اگر در طبقه ای دری را باز کنند، باید حتما آن مرد را انتخاب کنند و اگر به طبقه بالاتر رفتند دیگر اجازه برگشت ندارند و هر شخص فقط یک بار میتواند از این مرکز استفاده کند. روزی دو دختر که با هم دوست بودند به این مرکز خرید رفتند تا شوهر مورد نظر خود را پیدا کنند. در اولین طبقه بر روی در نوشته بود: این مردان شغل و بچه های دوست داشتنی دارند. دختری که تابلو را خوانده بود گفت: خب، بهتر از کارنداشتن یا بچه نداشتن است ولی دوست دارم ببینم بالاتری ها چگونه اند؟ پس رفتند. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام دی 1389ساعت 18:37 توسط امیر |
|
|
در راستاي اينکه بحران بي شوهري در جامعه امروز بوجود آمده کليه خانمهاي محترم مي تونن از روش هاي زير استفاده کنن و البته مراقب باشن که سوءاستفاده نکنن .
?ـ روش کوزه ايي : همان روش قرن هاي قديم که دختر کوزه به دوش به سمت رودخانه مي رفت پسر به کوزه مي خوره کوزه بشکست و بعد چنين گفته اند که : اگر با من نبودش هيچ ميلي چرا ظرف مرا بشکست ليلي چهل شبانه روز جلوي خونه رو آب و جارو ميکني و ده تا شمع روشن ميکني شکلات بين مردم تقسيم ميکني تا مرد آرزوهات بياد. بخاطر ترس از يه سوسک که حتي ميتوني خودت اون رو تو خونه يا کوچه کار بزاري همچين محکم ميپري تو بغلش و بهش مي چسبي که هيچ جور نتونه تو رو از خودش جدا کنه . انواع تيپ هاي مختلف روي خودت پياده ميکني بيست و دو کيلو لوازم آرايش روي خودت خالي ميکني و سعي ميکني تا آنجا که ممکن است لباس ها مورد توجه باشند طوري که هرکس که تو خيابونه مجبور بشه حتما يک بار شما را نگاه کنه بعد گوشه خيابون مي ايستي تا شوهر مناسب سوارت کنه . تو کلاس و مدرسه و دانشگاه نمره بيست کلاس ميشي بلاخره تو کل سال هاي مدرسه يه خر خون ديگه پيدا ميشه که بياد سراغت و باعث بشه که نترشي . با دوستان توي انواع پارتي هاي شبانه و پيست هاي اسکي و باشگاه هاي بيليارد و بولينگ هر کوفت و زهر مار ديگري که ميتوني شرکت ميکني و حواست فقط به يه شوهر مناسب هست تا چيز هاي ديگه . توي انواع مجالس مختلف مذهبي شرکت ميکني توي هيچ چيز کم نمي آري جايي نيست که مراسمي باشه و تو اونجا نباشي تا بلاخره يه شوهر گيرت بياد . يه کاغذ بر ميداري و اسم تمام پسرهاي فاميل از سن پنج تا پنجاه ساله رو که ازدواج نکردنن رو روش مي نويسي بعد شروع به بررسي و تفکيک ميکني و اونهايي که شرايط را دارن رو انتخاب ميکني و يه برنامه ريزي براي عمليات تاکتيکي که بلاخره يه کدوم رو خفت کني . جلوي يکي از اين ماشين هاي پليس يه دفعه مي پري پسره رو ميگيري تو بغلت و دستت رو ميکني تو دستش و ازش... (سانسور ) ميگيري تا بعد از تعهد توي کلانتري مجبور بشه که باهات ازدواج کنه . البته اين روش براي اونهايي است که از کليه روش هاي بالا نا اميد شده اند. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفتم مهر 1389ساعت 13:21 توسط امیر |
|
|
خبر خوب برای آرامش خیال آقایان:
1. دیدن یک موجود فضایی از دیدن یک همسر مناسب برای شما 100 بار عجیبتر است 2. اگر دنیا 6 میلیارد جمعیت داشته باشه تنها 21052همسر مناسب دارن پس اصلا غصه نخورین یک استاد ریاضی در دانشگاه وارویک، از نظر علمی دلیل تنهایی و عدم موفقیت در ازدواج را کشف کرد. او با استفاده از روابط ریاضی اثبات کرد شانس پیدا کردن یک شریک زندگی کامل و بدون نقص تقریباً برابر با 1 به 258 هزار است.
پتر باکاس (Peter Backus) استاد دانشگاه وارویک در مورد علت تنهایی انسانها مقالهای را منتشر کرده است. او برای مطالعهی عجیب خود از یک فرمول ریاضی مشهور به نام تساوی دریک استفاده کرد که اولین بار برای تخمین زدن احتمال وجود موجودات فرا زمینی در خارج از منظومهی شمسی به کار گرفته شده بود.
پینوشت: به جوانان عزیز توصیه میشود که ابتدا معیار خود را تعیین کنند سپس دنبال یار بگردید و به حداقل اکتفا کنید تا او را بیابید و بعد از جستجو با گفتگو به توافق برسند.
پس بدانید خیلی افراد دیگر بر زمین مثل شما هستند
در ذیل تساوی دریک را آورده ام:
R⋅ fP ⋅ ne ⋅ fl ⋅ fi ⋅ fe ⋅ L =G
و اندکس ها به صورت زیر تعریف شده اند:
G: میزان دخترانی که پتانسیل های(آیتم)لازم رو دارند
R: میزان رشد جمعیت در کشور. آمار رشد در انگلیس سالانه در 60 سال گذشته برابر 150000نفر بوده است.
fW: درصد زنان انگلیس (0.51)
fL: درصد زنان انگلیسی که در لندن زندگی می کنند (0.13)
fA: درصد زنان مناسب از نظر سنی که در لندن زندگی می کنند (0.20)
fu: درصد زنان تحصیل کرده دانشگاهی که در انگلیس زندگی می کنند (0.26)
fb: درصد زنانی که از نظر تحصیلی و سنی مناسب هستند که از نظر ظاهری جذابند (0.05)
L: مدت زمانی که زنده هستم (بر حسب سال) به این منظور که با دختر مناسب مواجه بشوم.
N: در اینجا برای اینکه پیتر باکوس می خواست تمام احتمالات را در نظر بگیرد از کل جمعیت انگلیس بعنوان N استفاده کرد.N*=60,975,000.
حالا نتیجه: N *.fW .fL .fA .fU .=GfB
G = 60,975,000*0.51*0.13*0.20*0.26*0.05
یا
G=10,510
خب. این بدین معنی است که 10510 در انگلیس هست که حداقل آیتمهای اولیه را دارند که این آمار برابر است با 0.017% مردم انگلیس و 0.14% مردم لندن. که خیلی هم بد نیست. که در یک شب در لندن شانس شما بیشتر از 1 در 1000است. البته هنوز درصد زنانی که من برایشان جذاب هستم محاسبه نشده است و زنانی که مجرد هستند و از همه مهمتر با من همراه خواهند شد. (برای 5% زنان جذابم و 50% آنها مجردند و 10% آنها با من همراه می شوند).
جواب : تنها 26 زن در انگلیس
شانس شما برابر است با 0.00034%
البته شانس شما 100 برابر بیشتر از یک تمدن بیگانه (فضایی) است
شانس شما 1 به 285000 است. عالی نیست.
قبل از این فکر میکردید شانس شما چقدر است؟
البته نگران نباشید چون 284999 نفر دیگه مثل شما هست.
این نظریه به طور کامل در سایت Warwick وجود دارد.
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام تیر 1389ساعت 10:53 توسط امیر |
|
|
۱- در زندگی و معاشرت با دیگران، نرم افزار باشیم نه سخت افزار.
2- در سایت زندگی، همیشه لینکِ (Mahabbat) داشته باشیم و هیچ گاه برای این سایت، فیلتر نگذاریم. 3- برای پسوند فایل زندگی اجتماعی و خانوادگی، از سه کاراکتر « ع» ، «ش» و «ق» استفاده کنیم. ۷- برای سیستم قلبمان از مانیتورهای تخت و صاف (Flat) استفاده کنیم. 8- روی کلیدهای عیب کیبورد خودمان انگشت بگذاریم، نه روی کلیدهای عیب کیبورد دیگران. ۹ -برای فایلهای اسرار زندگی مان پسورد (password) بگذاریم و آنرا مخفی (hidden ) کنیم. 10- همواره پیش از سخن گفتن، سی پی یوی فکرمان را به کار بیندازیم. 12- اگر شخصیت ما ژلهای نیست و بزرگ و والاست، این نوع شخصیت، نباید حتی به ما اجازه دهد که با هر کسی چت (Chat) کنیم و هر کسی با ما چت کند.
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم فروردین 1389ساعت 11:39 توسط امیر |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
درد و دل یه ادم تنها گیلدا تنهاترين تنها امیر.محسن تقدیر love sick با من بمان ای آشنا بردیا جووووووووووووووووون gomg4shte بوسه ی بارانی آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|